یکشنبه, 28 مرداد 1397
شناسه خبر:640

روز شمار زندگی دوباره در کماکان

  • انداز قلم

نوستالوژی وطن بومی بعد ازیک غربت ناشی از کوچ اجباری


نوستالوژی وطن بومی بعد ازیک غربت ناشی از کوچ اجباری آنقدر شدید است که آثارتخریبی آن بر روان اگر چه به چشم نمی آید ولی قابل پیش بینی نیست. یونگ، این انسان شناس قرن بیستمی باور دارد که زندگی در برگها جریان ندارد بلکه زندگی در ریشه ادامه می یابد اگر غیر از این بود درختان می بایست در زمستان خشک می شدند. درخت با ریشه کن شدن خشک می شود جوامع انسانی درست بمانند زندگی درخت ادامه ی حیات می دهند. یکی از صورت های که در ناخودآگاه هر انسانی ریشه دارد و از مشترکات روان جمعی است ،آن چنان پایدار و ایستاست که در هیچ زمانی از لوح ضمیر هک نمی شود؛ زادگاه انسان است.

یکی از راههای دست یابی به ناخودآگاه، رویاست، اگر از کسانی که موطن خویش را به هر دلیلی ترک کرده اند، وزمانی طولانی را بدور از موطن خویش سپری کزده اند، بپرسیم، آیا تاکنون خواب سرزمین ترک شده ی خویش را دیده اید؛ یقینا جوابی این گونه می شنوید که هر بار همان فضای قدیمی در رویامان ظاهر می شود. بیشتر فضا و محیط دوره ی کودکی بجا می ماند چون این دوران از پایدارترین دوران های عمر انسان است. به راستی اگر مردمی به یک باره زادگاه خویش را به هر انگیزه ای، ترک کنند چه پیامدی می تواند به دنبال داشته باشد؟ شاید یکی از دستاوردهای این روند، گسیختکی و از هم پاشیدگی روابط عاطفی از همان اجتماعی است که در سایه ی برکت آن جماعتی با همه ی فراز و نشیبها زندگی می کردند و ریشه می دوانیدند و اکنون به درختی می مانند که از ریشه جدا شده اند.

 

سد طالقان که می تواند برای کشور مفید واقع شود و برای رشد و توسعه ی شهرستان بازوی بسیار قوی باشد، تجربه ی تلخی را به همراه داشت ، و آن کوچ اجباری اهالی روستای کماکان بود. زیرا روستا پس از ترک نابهنجار و دردناک اهالی به یکباره در آب مدفون شد و به تاریخ پیوست. اهالی روستا به تعاقب آن مدتی هاج و واج بر خاطرات به آب افتاده ی خویش حسرت خوردند و دریغ. اینک متنی که در پی می خوانید از زبان روستاست که از سر سوز نگاشته ام، تا شاید ذره ای از اندوه بجا مانده از نیش غربت اهالی کماکان را التیام بخشم و دگر هیچ..

 

 دل نوشته ی یک طالقانی  

 

من روستاي كماكانم، به جا مانده از گردش روزگارانم، همراه با قدمت و تاريخ و سرگذشت ساكنانم، با حافظه­ي مدفون شدگانم، خواب­هاي سرد زمستانم، جنب و جوش تابستانم، غوغاي كوچه بازي كودكانم، معصوميت وپاكي عروسانم، شيون عزادارانم، نگاه خسته­ي پيرزنانم، چشمان اميدوار عاشقانم، پيچش پيچك بوستانم، وزش نسيم صبح­دمانم، هل هله ­ي شادي­ بخش دخترانم، ستيغ خورشيد پگاهانم، هجوم كولاك زمستانم، چروك پيشاني كشاورزانم، تنور پر لهيب نان­پزانم، عطر دلاويزتازه نانم، خواب خرگوشي گندمزارانم، شكوفه­ هاي پرسخاوت بهارانم، ريزش موسيقي­ وار بارانم، غروبستن بلورآجين شبنم صبح­دمانم، قنديل­ هاي آويز يخ از كوهسارانم، شقايق­ هاي سرخ دشت و دمانم، سفيد پوش شدن يك شب برفي زمستانم، ركوع و سجود ساكنانم، ناله­ هاي زير نيايش مومنانم، سرسبزي مخمل­ وار كشتزارانم، سر به فلك سودن درختانم، به ثمر نشستن شاخكانم، سرخي سيب سهيل يمانم، ماغ كشيدن غروب گاوانم، زاد و ولد گوسفندانم، سرود پر ترنم عندليبانم، بار غربت مردمانم، ذوق آمدن مسافرانم، خنده­هاي مستانه­ي جوانانم، اشك­هاي ريخته­ي به دامانم، مزار متبرك رفتگانم، جشن پرشور عيد باستانم، افطار و سحرخيزي رمضانم، هل هله ­ي مراسم حنابندانم، شب نشينيهاي بله برانم، تعليم و درس معلمانم، اشتياق به مدرسه­ ي كودكانم، با همه­ ي توش و توانم، رنج و گنج نهانم، اكنون اي عزيزانم، با همه­ ي آرزوهاي آرزومندانم، براي هميشه خدا حافظ، آنك به زير سد نهانم.

 

 

این تصویر هم زمان تخریب عکسبرداری شده است .

کماکان

ارسال نظر به عنوان مهمان

شرایط و قوانین.
  • ک.طیبی

    کماکان وطن من
    دلم یخ زده است
    همچون دل تو

    تو محکوم به حبس در زیر سد طالقان هستی
    و من محکوم به حبس در خانه های شهری

    برخیز کماکان

  • طیبی

    کماکان
    دلم برای بهارت, تابستانت, پاییزت, زمستانت
    تنگ شده,,,,,,, یعنی عمرم کفاف میدهد, که تابلوی جدید((به روستای کماکان خوش امدید)) را ببینم؟؟؟

  • افتخاری

    اهالی روستای کماکان حق دارند که دنبال هویت دفن شده خود باشند، تمامی روستاهای طالقان از شما کماکانیهای عزیز حمایت میکنند

  • طالقانی

    روستای کماکان جزئی از نقشه طالقان بوده،هست و خواهد بود.
    پس باید دوباره این روستا احیا شود و در تاریخ طالقان ماندگار بماند